چندی هست که برای نا کجا آباد می نویسم. اون قسمت از اینترنت که براش می نویسم برای خودم دور از دسترس هست. نه اینکه آنچنان دور از دسترس! ماهی 2000 تومانشم مهم نیست. نمی دونم از کجا #وی پی ان بگیرم. تنبلی اینا نمی ذاره دیگه. به هر حال من خواستم بگه خودم وبلاگ خودمو ندیدم. چون فقط به داشبورد بلگر دسترسی دارم.
مث اینکه @مصطفی اون قسمتو خوند و گفت "یعنی دوستی ما به نظر تو ارزش نداشت که فکر کردی نمی خونم؟" به نظر من اصلا برای تو ارزش نداشت. اینم بخون. اما ممنون که یکم ناراحت شدی. انتظار نداشتم ناراحت بشی.
آره خبرای خوب توی راه هست که اگر خوش بینانه نگاه کنم @سیما قریب به 60٪ بر می گرده. درسته بعد این همه های و هوی و اعصاب خوردی و خود خوری داره بر می گرده اما بازم اینا نشانه هست. بلاخره جواب داد. یه جا آدم جواب می گیره. اون لحظه نه اما بعدش چرا. با این حال هنوز یه تکه طلاست برای من.
"ما آدمای حقیر و بدبخت" این جمله @مهدی محمدینی به @حسام بود. تقریبا آخرین جملات.
توضیح: @حسامو از آخرین باری که دیدمش و خبر ازش دارم 3 یا 4 ماهی می گذره. اونم تا اونجایی که می دونم آخرین جملاتش با @مهدی اینجوری تموم شد. من داستان جمله رو کاری ندارم، ذات جمله رو کار دارم.
من همیشه @مهدی رو یه آدم خاص می دیدم. منظورم از خاص، دور از هنجار بود. همیشه حرفاشو می فهمیدم اما هیچ وقت نشد ازش جوابی بشنوم که به موضوع سوالم بخوره. اونم می فهمید من چی می گم اما جواباش واسه خودش بود نه من.
درست مثل #شبکه:
من مثلا با #پورت 80 ازش درخواست می کنم. اونم با #پورت 80ش می گیره اما با #پورت 8080ش به من جواب می ده که برای من تعریف نشده. یعنی من به 80 کانکت شدم. اون لحظه حرفاشو می گیرم اما به دردم نمی خورن.
این جمله خیلی عصبانی به نظر می آد. فقط یادش افتادمو گفتم واقعا "ما آدمای حقیر و بدبخت".
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر